امروز

شنبه, ۵ اسفند , ۱۳۹۶

  ساعت

۲۳:۴۸ بعد از ظهر

خبرگزاری مهر، گروه استان‌ها – محمدحسین عابدی: این روزها در محافل مختلف صحبت از تغییرات اقلیمی مانند گرم شدن کره زمین و تأثیرات بشری مانند سدسازی، شکار بی‌رویه، زمین‌خواری و … درباره محیط‌زیست به میان می‌آید که باعث شده محیط‌زیست ما حال‌وروز خوبی نداشته باشد اما بررسی وضعیت طبیعت ایران در آینده موضوعی است که شاید کمتر به آن پرداخته شود.

جمعیت دیده بان طبیعت شاهرود با برگزاری میزگردی با حضور هادی کیا دلیری رئیس انجمن جنگلبانی کشور، حسن اجتماعی فعال رسانه و محیط‌زیست، حنیف رضا گلزار فعال و کارشناس محیط‌زیست سعی دارد به این سؤال پاسخ دهد که آینده طبیعت ایران با تهدیدات امروزی که دچارش است، چه می‌تواند باشد؟


این بحث در محورهایی مانند جنگل‌ها و پروژه یوز به میزبانی اداره ورزش و جوانان شاهرود برگزار شد که به علت طولانی بودن در دو بخش منتشر می‌شود و بخش نخست آن از نظر می گذرد.



گلزار: تبادل دو قلاده پلنگ ایرانی با کشور روسیه و دریافت یک جفت ببر سیبریایی نر و ماده در سال ۸۹ با شعار و برنامه تکثیر ببر مازندران در کشور اجرا شد و در سال ۸۸ نزدیک به ۱.۲میلیارد تومان نیز برای ساخت پناهگاه ببر در میانکاله بهشهر هزینه شد اما نتیجه درنهایت چیزی جز خواسته و مطالبه طرف ایران رقم خورد.


در این تبادل دو قلاده پلنگ ایرانی که در معرض انقراض نیز بودند به روسیه صادر و دو قلاده ببر سیبری وارد ایران شد اما سرنوشت این دو تبادل به‌گونه‌ای متفاوت رقم خورد چراکه پلنگ‌های ایرانی در روسیه زادآوری موفقی نیز داشتند اما سرنوشت دو ببر تأسف‌بار بود که امروز باید از خودمان بپرسیم چه کسی مسئول این سرشکستگی بین‌المللی در این پرونده است و آیا کسی درباره آن توضیحی ارائه کرده است؟


اجتماعی: این انتقال بابت بازی‌های المپیک سوچی و اینکه روس‌ها می‌خواستند پلنگ را نماد این بازی‌ها قرار دهند صورت گرفت و کسانی که در آن زمان مسئول بودند باید پاسخگو می‌شدند اما درهرحال زوایایی که درباره میانکاله در این پروژه وجود داشت این بود که پناهگاه ببر مازندران با هزینه کردهایی ساخته شود تا بتواند پذیرای ببرها باشد اما پس از سال‌ها وقتی به این پارک مراجعه می‌شود شاهد هیچ تغییری نیستیم و زیرساخت‌هایی که قرار بود برای انتقال ببرها ساخته شود، تغییری در آن‌ها رخ نداده است.


هنوز اما این رؤیا وجود دارد که می‌توان این کار را کرد اما اتفاقی که دراین‌بین به تراژدی ختم شد چه بود؟ ابتدا باید این را بیان کرد که روس‌ها بدون اینکه ببرها آماده انتقال باشند آن را صادر کردند و درنهایت گوشت الاغ فاسد باعث شد تا موجود نر جان خود را از دست دهد و ببر ماده نیز بعد از سال‌ها حضور در قرنطینه، به باغ‌وحش ارم منتقل شد و هنوز امیدواری‌ها وجود دارد که بتوان موجود نری برای زادآوری به ایران منتقل کنیم اما باید دانست که میانکاله و بستر زندگی این ببرها نیز آماده نبود و این باعث شد موجود ماده چهار سال در قرنطینه زندگی کند و این پایانی بر یک رؤیا بود اما آیا باید این کار بازهم در پروژه‌های مشابه تکرار شود؟


پروژه یوز نیز مشابه این امر بود که حاصل مشارکت‌های جمعی به شکلی که دو گروه عمده انجمن یوز و محیط‌زیست بود که متأسفانه همین انحصار در پروژه یوز درنهایت به ضرر آن تمام شد چراکه این طرح می‌توانست با مشارکت تمام آن‌هایی که دغدغه محیط‌زیست دارند پیش برود و امروز متأسفانه شنیده‌ایم که اعتبارات بین‌المللی این طرح نیز به اتمام رسیده و دیگر ادامه نخواهد یافت. این پروژه از خارج از کشور تأمین اعتبار شد و در کنار آن گروه‌های محیط زیستی مانند انجمن یوز، میراث فرهنگی، دیده بان طبیعت و … کار داوطلبانه را صورت دادند.


اما کاری که صورت گرفت این بود که رسانه‌ها کار دولتی پروژه یوز را با اقداماتی که حافظان محیط‌زیست صورت می‌دادند باهم خلط مبحث کردند یعنی از هم تفکیک نشدند و این بزرگ‌ترین ضربه را به فعالان محیط‌زیست زد. از سوی دیگر پروژه سومی نیز در کنار ببر مازندران و یوز آسیایی وجود دارد که احیای شیر ارژن نام دارد و هم اکنون در حال کلید خوردن است و درباره اجرای آن میز باید از تجارب تلخ و شیرین دو طرح قبلی استمداد خواست تا دیگر خطاها تکرار نشود.



کیادلیری: من اعتقاد ندارم به این‌که بگوییم احیای حیوانات صورت گیرد زیرا ما اصلی در اکولوژی داریم و به نام اصل آلر رول یا گروپ افکت در آن مطرح می‌شود که وقتی جمعیت حیوانات از یک اندازه‌ای کمتر بشود خودبه‌خود به فنا می‌روند زیرا زادآوری نمی‌کنند به همین دلیل است که در باغ‌وحش‌ها می‌بینیم بااین‌همه رسیدگی، زادآوری خوبی صورت نمی‌گیرد و این امر در خود انسان و حشرات نیز وجود دارد، برای مثال وقتی ملخ‌ها جمعیت کمی دارند، به‌خوبی تغذیه نمی‌کنند اما اگر دست جمعی به مزرعه‌ای حمله ور شوند، نابودی را به همراه می‌آورند همچنین انسان نیز در تنهایی ممکن است دچار افسردگی و سوءتغذیه شود پس اینکه بتوان با دو جفت شیر یا یوز، جمعیت آن‌ها را نرمال کرد اساس علمی ندارد.


اما این حیوانات به‌عنوان اساس یا سنگ بنای محیط‌زیست محسوب می‌شوند که اگر آن سنگ بنا برداشته شود تمام گنبد فرو می‌ریزد لذا این حیوانات در حال انقراض طبیعت را حفظ می‌کنند پس باید به آن‌ها نگاه ویژه‌ای کرد. متأسفانه اگر نگاهی به جنگل‌های شمال کشور کنیم تمام موجودات زیربنایی که جوامع کوچک اکولوژیکی را شکل می‌دهند را از دست‌ داده‌ایم و باید در این زمینه فکری کنیم.


گلزار: میانگین حجم سرپای جنگل‌های کشور از ۶۰۰ مترمکعب به ۳۰۰ مترمکعب کاهش پیداکرده است. گزارش‌های رسمی که سازمان جنگل‌ها مطرح کرده است وضعیت را فاجعه‌بارتر از این بیان می‌کند، در برخی موارد بیان می‌شود ۳۳درصد پهنه‌های جنگلی شمال کشور که نزدیک به ۶۰۰هزار هکتار را دربرمی گیرد، قابلیت تجدید حیات ندارد. همچنین ۵۳ درصد پهنه‌های جنگلی شمال کشور که بیش از یک‌میلیون هکتار را دربرمی گیرد، فاقد زادآوری طبیعی هستند یا زادآوری نامطلوب دارند با این وضعیت آینده جنگل‌های ایران اسلامی چگونه است؟


کیا دلیری:  من معتقد هستم چیزی اساساً به نام جنگل هیرکانی وجود ندارد یا می‌توانیم بگوییم درختان هیرکانی هم‌اکنون در کشور هستند اما جنگل خیر؛ درختان به‌عنوان یک پناهگاه برای خانواده حیات‌وحش کشور بودند که امروز وجود ندارد. معلوم نیست امروز چرا وقتی صحبت از جنگل‌های هیرکانی می‌شود کسی صحبت از حیات‌وحش نمی‌کند درحالی‌که تعریف جنگل حیات‌وحش را نیز شامل می‌شود حتی سازمان جنگل‌ها نیز وقتی می‌خواهد درباره وضعیت جنگل‌های کشور نظر دهد، به‌وسیله یک پارامتر برای مثال تعداد درخت در هکتار نظر می‌دهد که این درست نیست مگر می‌توان بر اساس موجودی چوب جنگل گفت وضعیت حیات‌وحش خوب است؟


اگر بخواهیم بگوییم درباره جنگل‌های شمال کشور در کجا قرار داریم می‌بایست قیاسی بین جنگل‌های زاگرسی و هیرکانی داشت ما در آینده نزدیک شاهد بیابانی شدن زاگرس خواهیم بود و هیرکانی تا زاگرسی می‌شوند یعنی شمال کشور شبیه زاگرس می‌شود و زاگرس شبیه بیابان و این فروپاشی از ۱۰ سال اخیر دیده می‌شود. در سال‌های اخیر متأسفانه زاگرس دو میلیون هکتار عقب‌نشینی کرده و این نکته‌ای فاجعه‌آمیز است که یکی از عوامل آن طغیان بیماری‌های مختلف است.


در شمال کشور نیز قبل از سال۹۰ مطرح شد که شاهد یک درون فروپاشی هستیم و ما در آینده نزدیک با یک مرگ‌ومیر دسته‌جمعی از درختان روبرو خواهیم بود. امروز ۴۰ میلیون پایه شمشاد آن‌هم گونه بومی ایران و گونه‌ای که باستانی و ۳۰۰ ساله محسوب می‌شود، در عرض چهار تا پنج سال نابود شده و این‌یک نگرانی بزرگ است چراکه محیط طبیعی آن‌ها خراب‌شده است.


ریشه تمام مشکلات در دو چیز است یا نخست گیاه در جای نامناسبی کاشته می‌شود و یا نه، گونه گیاهی در جای مناسبی است اما شرایط محیطی برهم‌خورده است که به نظر می‌رسد مورد دوم در کشور ما به اسم بهره‌برداری رخ‌داده و از بهره‌برداری به استثمار طبیعت کشیده شده است. از سوی دیگر برخی آفات ۳۰ سال قبل زوال زاگرس را شروع کردند و نشانه‌های آن دقیقاً امروز در جنگل‌های شمال دیده می‌شود پس نشان می‌دهد ازلحاظ زمانی ۲۰ تا ۳۰ سال دیگر با نابودی زاگرس روبرو خواهیم شد و همچنین باید گفت این کم‌آبی سرعت تخریب را نیز بالا خواهد برد و ما متأسفانه باید اعلام کنیم که تا ۳۰ سال آینده جنگلی در شمال کشور نخواهیم داشت که البته این زمان خوش‌بینانه است.



گلزار: طرح تنفس جنگل‌های شمال ایران چند سال گذشته مطرح شد و بعدازآن اساتید و کارشناسان این موضوع را پیگیری کردند و تا اینکه در سال۹۵ و با ابلاغ‌نامه ۱۰ بندی وزیر جهاد کشاورزی بهره‌برداری چوب از جنگل‌های شمال برای مدت ۱۰ سال ممنوع اعلام شد و بسیاری متخصصان آن را همسنگ ملی شدن صنعت نفت نامیدند اما بسیاری هم هستند که بر طبل مخالفت می‌کوبند تا این طرح اجرایی نشود.


فشارها آن‌قدر زیاد بود که رئیس وقت سازمان جنگل‌ها تقریباً هشت ساعت بعدازاین نامه مجبور به استعفا شدند و بسیاری از کارشناسان و حتی دانشگاهیان و همه مجریان و ذی‌نفعان از بهره‌برداری جنگل‌ها به آن اعتراض کردند اما باوجود همه این بحران‌هایی که درباره جنگل‌ها وجود دارد عده‌ای تلاش دارند تا این طرح تنفس اجرایی نشود.


کیا دلیری: طرح تنفس از سال۹۲ در هیئت‌وزیران در ۱۱ بند تصویب و ابلاغ شد که طی آن طرح‌هایی که در جنگل‌های شمال تهیه می‌شود باید بر اساس شاخص‌ها و معیارهای پایداری باشد، نکته‌ای که تاکنون نبوده و ماده دیگری داشته که اگر می‌خواهیم بهره‌برداری کنیم فقط باید از درختان شکسته، افتاده و آسیب‌دیده استفاده شود که یک فرصت بوده است. متأسفانه مدیران وقت سازمان این را به‌درستی اجرا نکردند چراکه یکی از مشکلات ما در برخی نهادها مانند سازمان جنگل‌ها این است که مدیران بر اساس تخصص و شایستگی انتخاب نمی‌شوند و مدیریت برحسب لطف و محبت تقسیم می‌شود لیکن نه طرحی دراین‌باره تهیه شد و نه اصلاً خواستی دراین‌باره بود. به همین دلیل وقتی اجرا نشد، وزیر دستور آن را در سال ۹۵ ارائه کرد و این درحالی‌که است که از سال ۹۲ تا ۹۵ بسیاری درختان به دلیل همین تعلل نابود شدند.


هیچ کشور توسعه‌یافته‌ای را مشاهده نمی‌کنیم که طبیعتش را خراب کرده باشد و هیچ کشور توسعه‌نیافته را نمی‌بینیم که طبیعتی درست و سالم داشته باشد برای همین وقتی نماینده فائو وارد ایران شد و مشاهده کرد که ما طرح تنفس جنگل‌ها را اجرا کرده‌ایم از آن به‌عنوان یک طرح بزرگ نام برد که باید بازتابی جهانی داشته باشد و تمام دنیا از آن بیاموزند و الهام بگیرند اما مخالفان آن معتقد هستند این طرح در هیچ جای دنیا اجرانشده که در جواب باید گفت تنفس چیز عجیبی نیست تنها یک تغییر رویکرد است. یعنی ما اگر تا امروز طبیعتمان را یک منبع اقتصادی می‌دیدیم دیگر آن را اکولوژی ببینم و این چیز عجیبی نیست. ما درخت را قطع می‌کردیم تا منابع آن به جیب عده‌ای برود و آن را به نام مردم تمام می‌کردیم. کدام مردم از چوب منتفع می‌شوند چرا واژه مرم را به کار می‌بردیم؟ مردم ما وسیله توسعه شده‌اند و نه هدف توسعه ، هیچ روستایی در شمال ایران از بهره‌برداری چوب جنگل‌ها به آبادی نرسیده است.


از سوی دیگر برخی مخالفان طرح تنفس می‌گفتند کارخانه‌های ما تعطیل و به دنبال آن مردم بیکار می‌شوند درحالی‌که همین کارخانه‌ها وقتی صحبت از اجرای طرح بود می‌گفتند که ما فقط ۱۰ درصد چوب‌هایمان را از جنگل‌های شمال وارد می‌کنیم، لذا مگر می‌شود با این ۱۰ درصد کارخانه‌ای تعطیل شود؟ این پارادوکسی است که دراین‌بین مطرح می‌شود که یک مسئول باید به آن پاسخ دهد.


ادامه دارد…

منبع: خبرگزاری مهر

دیدگاهها

شما هم می توانید دیدگاه خود را ثبت کنید

- کامل کردن گزینه های ستاره دار (*) الزامی است
- آدرس پست الکترونیکی شما محفوظ بوده و نمایش داده نخواهد شد

Comment moderation is enabled. Your comment may take some time to appear.

قالب وردپرسدانلود رایگان قالب وردپرسپوسته خبری ایرانیقالب مجله خبریطراحی سایتپوسته وردپرسکلکسیون طراحی